در تعریف زهد و ورع و پرهیزکاری گفته شده است که هر گاه انسان از بازی و سرگرمی های دنیوی و از عادت های مادی گرایانه روی گرداند و وجه و صورت خویش را متوجه عالم روحانیت و ابدیت نماید به تحقیق رسیدن به دروازه سعادت و وسیله تقرب به حق لایزال برایش میسور خواهد شد و در نتیجه عمل نیک و عبادت شایسته که میوه و ثمره ورع و پرهیزکاری است ، تجلی عینی خواهد یافت . على علیه السّلام در روایتی فرمود: صبر از شجاعت ناشى مى‏گردد، زهد ثروت بشمار مى‏رود، ورع و پرهیزکارى سپرى است که آدمیان را نگه مى‏دارد، رضا و خوشنودى بهترین هم‏نشین مى‏باشد علم میراثى شریف است، ادب زیورى است که آدمیان را آرایش مى‏دهد....

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید


هو الغنی

در تعریف زهد و ورع و پرهیزکاری گفته شده است که هر گاه انسان از بازی و سرگرمی های دنیوی و از عادت های مادی گرایانه روی گرداند و وجه و صورت خویش را متوجه عالم روحانیت و ابدیت نماید به تحقیق رسیدن به دروازه سعادت و وسیله تقرب به حق لایزال برایش میسور خواهد شد و در نتیجه عمل نیک و عبادت شایسته که میوه و ثمره ورع و پرهیزکاری است ، تجلی عینی خواهد یافت .

على علیه السّلام در روایتی فرمود: صبر از شجاعت ناشى مى‏گردد، زهد ثروت بشمار مى‏رود، ورع و پرهیزکارى سپرى است که آدمیان را نگه مى‏دارد، رضا و خوشنودى بهترین هم‏نشین مى‏باشد علم میراثى شریف است، ادب زیورى است که آدمیان را آرایش مى‏دهد.

اندیشه آئینه‏اى روشن مى‏باشد، سینه عاقل صندوق راز او هست، چهره باز دامى است که آدمیان را جلب مى‏کند و دوست انسان مى‏کند، مسالمت با مردم‏ عیب‏ها را مى‏پوشاند صدقه داروئى است که آدمى را بهبودى مى‏بخشد، اعمال بندگان در دنیا مقابل آنها در آخرت قرار خواهد گرفت‏(ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج‏1، ص: 539)

در روایت دیگری آنحضرت فرمودند : در دنیا زاهد باش تا خداوند اسرار دنیا را به تو نشان دهد، و غفلت نداشته باش و بدان که از تو غافل نیستند(ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج‏2، ص: 57)

امیر المتقین امام علی علیه السلام در تفهیم زهد و پرهیزکاری می فرماید : " الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ أَفْضَلُ‏ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ الزُّهْدُ یُخْلِقُ الْأَبْدَانَ وَ یُحَدِّدُ الْآمَالَ وَ یُقَرِّبُ الْمَنِیَّةَ وَ یُبَاعِدُ الْأُمْنِیَّةَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصَبَ وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ وَ لَا کَرَمَ کَالتَّقْوَى وَ لَا تِجَارَةَ کَالْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ لَا وَرَعَ کَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ وَ لَا زُهْدَ کَالزُّهْدِ فِی الْحَرَامِ الزُّهْدُ کَلِمَةٌ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ «1» فَمَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ أَیُّهَا النَّاسُ الزَّهَادَةُ قَصْرُ الْأَمَلِ وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ الْوَرَعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ فَإِنْ عَزَبَ ذَلِکَ عَنْکُمْ فَلَا یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ وَ لَا تَنْسَوْا عِنْدَ النِّعَمِ شُکْرَکُمْ فَقَدْ أَعْذَرَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ بِحُجَجٍ مُسْفِرَةٍ ظَاهِرَةٍ وَ کُتُبٍ بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَة (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏67، ص: 317)

زهد ثروت بشمار مى‏رود، ورع سپرى است که انسان را از گناه نگه مى‏دارد، بهترین زهد آن است که آن را مخفى بدارى، زهد بدنها را کهنه مى‏کند و آرزوها را محدود مى‏گرداند و مرگ را نزدیک مى‏سازد و آرزوها را دور مى‏گرداند.

هر کس زهد را بدست آورد بهره‏مند مى‏گردد، و هر کس از آن محروم شد به سختى گرفتار مى‏شود و شرفى بالاتر از تقوى نیست و تجارتى بهتر از عمل شایسته نمى‏باشد، ورعى مانند توقف در هنگام بروز شبهات نیست، و زهدى مانند خوددارى از حرام نمى‏باشد خداوند زهد را در دو کلمه جمع کرده و گفته: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ.» (سوره الحدید ، آیه 23) هر کس بر گذشته تاسف نخورد و از آینده خوشحال نباشد او زاهد است، اى مردم زهد کوتاه کردن امال و آرزوها مى‏باشد، و سپاسگزارى در هنگام نعمت و پرهیزگارى از محرمات مى‏باشد هر کس کار حرام بجاى نیاورد او زاهد است.

اگر نتوانستید مقام زهد را بدست آورید در هنگام رسیدن به حرام صبر خود را از دست ندهید، و هر گاه به نعمتى رسیدید سپاس‏گزارى را فراموش نکنید، خداوند با براهین روشن عذر شما را خواسته و آن را روشن و واضح نموده است .

ابن اثیر در جلد دوم از کتاب کامل التواریخ صفحه 203 می گوید ؛ زهد (امیر المومنین امام )علی(علیه السلام)از شگفت آور ترین صفات بشریت است ، زیرا که از دنیا منصرف بود در حالی که همه چیز را در اختیار داشت و همه قدرتی در دست توانای ید الهی او بود در زمان خانه نشینی و خلافتش یکسان بود سفیان ثوری گفت هیچگاه خشتی روی خشت نگذاشت و آجری روی آجر بنا نکرد در حالی که حبوبات مزارعش خروارها بود و بفقرا می بخشید .

ابن اثیر کتاب جلد سوم از همان کتاب صحفه 202 می گوید او هر گز از سر سفره سیر برنخواست و یک نان و دو خورش نخورد لباسش همیشه خشن و زبر بود در انبانی نان جو خشک و خرما داشت که از آن تغذیه می کرد و می فرمود دوست ندارم غذائی را که مواد اولیه اش را نمی شناسم تا بدرون خود فرو برم .

ابن ابی الحدید معتزلی در مقدمه شرح معروف خود بر نهج البلاغه در مورد زهد امام علی علیه السلام آورده است که" على (ع) سرور همه پارسایان و نمودار همه ابدال است. همگان راه به سوى او دارند و نزد او زانو بر زمین مى‏زنند. او هرگز از خوراکى سیر نخورد و از همه مردم در خوراک و پوشش خشن‏تر بود.

عبد الله بن ابى رافع مى‏گوید: یک روز عید به حضورش رفتم. انبانى سر به مهر آورد و در آن نان جوین بسیار خشکى بود و همان را خورد. من گفتم: اى امیر المومنین، چرا این انبان را مهر مى‏کنى فرمود: بیم آن دارم که کسانی چربى یا روغن زیتونى بر آن بمالند.

جامه‏هاى او گاه با قطعه پوستى وصله خورده بود و گاه با لیف خرما و کفشهایش از لیف خرما بود. همواره کرباس خشن مى‏پوشید و اگر آستین پیراهنش را بلند مى‏یافت آنرا با کارد مى‏برید و لبه آنرا نمى‏دوخت و همواره از ساعدهاى او آویخته بود و چیزى زاید به نظر مى‏رسید، و هر گاه مى‏خواست با نان خود خورشى بخورد، اندکى نمک یا سرکه بر آن مى‏افزود و اگر گاه چیز دیگرى بر آن مى‏افزود، اندکى از رستنیهاى زمین و گیاهان بود و هر گاه مى‏خواست چیزى بهتر از آن بخورد به اندکى از شیر شتر قناعت مى‏فرمود. گوشت نمى‏خورد مگر اندکى و مى‏فرمود: شکمهاى خود را گورستان جانوران قرار مدهید. و با وجود این، از همه مردم نیرومندتر و قوى پنجه‏تر بود. گرسنگى از نیروى او نمى‏کاست و کم‏خورى، قواى او را کاهش نمى‏داد. على علیه السلام است که دنیا را طلاق داده است و با آنکه اموال از تمام سرزمین‏هاى اسلامى جز شام به سوى او گسیل مى‏شد، همه را بخش و پراکنده مى‏کرد و سپس این بیت را مى‏خواند: «این چیزى است که من چیده‏ام و گزینه آن در آن است و حال آنکه دست هر میوه چین به سوى دهان اوست.»" (شرح نهج البلاغه ص 7)

سوید بن غفله بعد از جریان خلافت مولا علی علیه السلام ایشان را در حالیکه بر روی یک قطعه حصیر کهنه نشسته بود ملاقات می کند .

سوید با دین این صحنه از مولا علی علیه السلام می پرسد : یا علی بیت المال که در دست توست و در خانه چیزیکه در محل احتیاج است نمی بینم .

امام در جواب سوید فرمود : ای پسر غفله خردمند در خانه که باید از آن برون رود چیزی نگسترد ما خانه امنی داریم که بدانجا خواهیم رفت(بخاری ج 15 ص 103 و کشف الغمه ص47)

نوف بکالى گفت شبى در خدمت حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بودم ناگاه از بستر خوابش بلند شد نگاهى بستارگان کرد سپس این آیه را از سوره آل عمران قرائت فرمود: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ «آل عمران 187» سپس فرمود: ای نوف خوابى یا بیدار؟ عرضکردم بیدارم اى امیر مؤمنان پس از آن فرمود: اى نوف

 طُوبَى لِلزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا الرَّاغِبِینَ فِی الْآخِرَةِ أُولَئِکَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ بِسَاطاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً وَ مَاءَهَا طِیباً وَ الْقُرْآنَ شِعَاراً وَ الدُّعَاءَ دِثَاراً ثُمَّ رَفَضُوا الدُّنْیَا رَفْضاً عَلَى مِنْهَاجِ الْمَسِیح خوشا بحال پارسایان در دنیا و دلباختگان آخرت اینانند کسانى که زمین را بساط و خاکش را فرش و آب آن را گوارا قرار دادند، شعارشان قرآن و لباس افتخارشان دعا، سپس دنیا را بعاریت گرفته‏اند مانند عیسى بن مریم،(ارشاد القلوب ج 1 صفحه 20)

حضرت امیر المومنین لنگر زمین و زمان افتخار بشریت با آنکه در پنج سال خلافت خویش در نهایت اقتدار و قدرت بود رفتار عیسی بن مریم علیه السلام با دنیا را معنای رفتار خویش می گوید او آن نبی را نمونه می آورد تا مردم را از سیره اولیاء الله آگاه سازد ، زیرا که ایشان از دنیا به اندازه مایقنع بهره می گیرند و مانند حال مضطر باضطرار استفاده از خوردنی ها و نوشیدنی ها می نمایند .  

روایت کرده بغوىّ در صحاح از ابى الحمراء که گفت حضرت رسول صل الله علیه و اله و سلم فرمود: هر کس بخواهد علم آدم علیه السلام را ببیند و یا فهم نوح علیه السلام را و یا زهد زکریّا علیه السلام را و یا هیبت موسى علیه السلام پس باید نظر کند به علىّ بن ابى طالب علیه السّلام و در روایت مشابه دیگری روایت شده از بیهقى که باسنادش گفته حضرت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس بخواهد نظر کند در علم آدم علیه السلام و تقواى نوح علیه السلام و حلم ابراهیم علیه السلام و هیبت موسى بن عمران علیه السلام و عبادت عیسى علیه السّلام بعلىّ بن ابى طالب علیه السلام بنگرد(الفین-ترجمه وجدانى، ص: 951) و در روایت دیگری نقل شده است که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود على در آسمان هفتم چون خورشید درخشان روز است در زمین و در آسمان دنیا چون ماه تابان شب است در زمین خدا به على سهمى از فضیلت داده که اگر بر اهل زمین پخش شود همه را فرا گیرد و سهمى از فهم داده که اگر بر اهل زمین پخش شود همه را فرا گیرد نرمش لوط دارد و خلق یحیى و زهد ایوب و در سخاوت بابراهیم ماند، خرمى او چون خرمى سلیمان بن داود است و توانائى او چون توان داود نامش بر همه پرده‏هاى بهشت نگاشته است پروردگارم مرا بوجودش مژده داد این مژده از آن او بود در نزد من على نزد حق ستوده است و نزد فرشتگان تزکیه‏شده خاص منست و اعلان من و چراغ منست و بهشت من و یاورم پروردگارم مرا بدو مأنوس کرد و از او در خواستم که پیش از من جانش نستاند و درخواستم که پس از من بفیض شهادت جانش را رباید، من در بهشت در آمدم و دیدم حوریان على بیش از برگ درختانست و کاخهاى على بشماره افراد انسان على از منست و من از على هر که او را دوست دارد مرا دوست داشته‏(أمالی الصدوق، ص: 8)

خوارزمى در مناقب روایت کرده که از عمّار یاسر شنیدم که گفت از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که میگفت یا على (ع) بدرستى که خداوند متعال تو را بزینت خود مزیّن فرموده در حالتى که هیچ یک از بندگان را بزینت خود مزیّن نداشته و آنچه که نزد خداوند خیلى محبوب است زهد تو است. یا على خوشا بحال کسى که ترا دوست بدارد و تصدیق کند پس برادر تو است، در دین تو و از رفقا و دوستان بهشتى تواند، و امّا کسى که ترا دشمنى کند، و تکذیب نماید پس محقّقا خداى تعالى در روز قیامت مقام کاذبین باو بدهد عمر بن عبد العزیز گفته نمیشناسم بعد از پیغمبر (ص) زاهدتر از على علیه السّلام کسى را در دنیا و نیز همچنین قبیصة بن جابر گفته است در دنیا زاهدتر از على علیه السّلام کسى را ندیدم (الفین-ترجمه وجدانى، ص: 954)

شیخ مفید روایت کرده حضرت على (ع) در سفرى که به جانب بصره میرفتند جهت دفع اصحاب جمل در ربذه نزول اجلال فرمودند،مردم نزدیک خیمه آن حضرت جمع بودند تا کلامى استماع نمایند از این جهت اطّلاع حضرت اجتماع مردم وارد چادر شد دید حضرت مشغول وصله زدن، کفش خود میباشد گفتم احتیاج مردم بیشتر از وصله زدن بکفش است حضرت جوابى ندادند تا تعمیر کفش تمام شد بعد کفشها را پهلوى هم گذاشت، و فرمود: که قیمت این کفشها چه مبلغ است عرض کردم قیمتى ندارد حضرت فرمودند بالاخره ارزشى دارد گفتم درهمى یا پاره درهمى فرمود بخدا سوگند که این یک جفت کفش در نزد من ارزشش بیشتر از امارت و خلافت شما است مگر اینکه بتوانم اقامه حقّى کنم یا باطلى را دفع نمایم و نامه‏اى بابن عبّاس مرقوم فرموده‏اند که جهت استفاده در اینجا درج و تحریر مى‏شود.

امّا بعد: فانّ المرء قد یسرّه درک ما لم یکن لیفوته و یسوئه فوت ما لم یکن لیدرکه له فلیکن سرورک بما نلت من آخرتک و لیکن اسفک على ما فاتک منها و ما نلت من دنیاک فلا تکثر به فرحا و ما فاتک منها فلا تأس علیه جزعا و لیکن همّک فیما بعد الموت.

یعنى گاهى مردم را خشنود و مسرور میسازد یافتن چیزى که از او فوت نخواهد شد، و در قضاى خدا مقرّر شده که باو برسد، و اندوهناک و بد حال میکشد او را نیافتن چیزى که نمیتواند او را درک کند و نباید که آن را بیابد چه هم بخدا ادراک آن از براى او محال باشد، پس باید که سرور، و خوشحالى در آن چیزى باشد که از آخرت بدست آرى و غصّه و غم تو بر آن چیزى باشد که از فوائد آخرت از دست تو بیرون رود لاجرم بدان چه از منافع و فوائد دنیویّه بدست آورى زیاده خوشحال مباش و بفراهم آمدن اموال دنیا فرحناک مشو، و چون دنیا بتو پشت نماید، غمگین مباش و اهتمام تو در کارى باید که بعد از مرگ بکار آید. ابن عبّاس بعد از قرائت این مکتوب گفت:

من بعد از کلمات رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از هیچ کلامى نفع نبردم مثل آنچه از این کلمات مستفید شدم خلاصه این فرمایشات براى زهد و تقوى هر داناى عاقلى را کافى میباشد.

 بنماز بست قامت که نهد بعرش پا را             بخدا على نبیند به نماز جز خدا را

چو بگفت نام اللَّه، و ادا نمود اکبر             بگرفت هیبت حقّ همه ملک ما سوى را(الفین-ترجمه وجدانى، ص: 961)

روایت شده است هنگامى که مولا على علیه السّلام مى‏خواست خود را بپوشاند وارد بازار مى‏شد و دو جامه مى‏خرید، بهترش را به قنبر مى‏داد و دیگرى را خود در بر مى‏کرد، بعد نزد نجار مى‏رفت و آستین‏ها را مى‏کشید و مى‏گفت زیادى‏ها را قطع کنید که در جایى دیگر مصرف خواهد شد، حسن و حسین علیهما السّلام از آن براى بازار کیسه درست خواهند کرد(ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج‏2، ص: 60)

محدث اربلى‏ در کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏1، ص: 133 می گوید و اما علم زهد و ورع که در میان بعضى از صحابه بود مثل ابو دردا و ابو ذر و سلمان فارسى رضوان اللَّه علیهم همه تلامذه امیر المؤمنین علیه السلام بودند که بر رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله اهتدا یافتند و بامیر المؤمنین علیه السلام اقتدا کردند .

در همان کتاب باب زهد مولا علی علیه السلام آمده است عبد اللَّه بن ابى الهذیل گوید که: من امیر المؤمنین علیه السلام را دیدم که پیراهن در برداشت آستین کوتاه که چون بکشیدى تا بناخن مبارکش برسیدى و چون فرو گذاشتى تا به نیمه دست بودى. عمر بن عبد العزیز گفته که: ما ندانستیم و نشنیدیم هیچ کس را بعد از پیغمبر که او زاهدتر بوده باشد از على بن ابى طالب علیه السلام .

در کتاب کفایه آورده است که سوید بن غفله گفت یک روزى بخدمت على بن ابى طالب علیه السلام رفتم در بالاى خانه نشسته بود و کاسه از ماست پیش وى نهاده بود و شدت حموضت و ترشى که داشت بوى آن بمشام من میرسید، و در دست مبارکش گرده بود بغایت خشک که پوست نخاله جو بر روى آن ظاهر بود و مى‏شکست و در آنجا ریزه مى‏کرد و گاهى از خشکى بزانوى مبارک باز نهاده میشکست بمن گفت که: پیش بنشین و با من موافقت کن در طعام، گفتم: که روزه دارم، گفت که: من از پیغمبر صل الله علیه و اله و سلم شنیدم که مى‏فرمود که: کسى را روزه مانع آید از طعام که او را بر آن طعام اشتها و رغبتى باشد بر خداى تعالى واجب و لازم گردد که او را اطعام کند بطعام جنت و سیراب سازد بشراب جنت، من گفتم بجاریه که در آن نزدیکى ایستاده بود که: ویحک یا فضه از خداى تعالى اندیشه ندارى در باره این بزرگ که نان او را با نخاله مى‏پزى و نمى‏بیزى که آنچه من مى‏بینم سبوس جو است او گفت: پیشتر بما فرموده که آن را نبیخته بپزند آن حضرت فرمود که: چه گفتى با وى؟ من اخبار نمودم بآنچه گفته بودم فرمود: پدر و مادرم فداى آن کس باشد که نان آرد نبیخته خورد و از نان گندم سه روز سیر نخورد تا قبض روح او گردید .

و هم در کفایه مى‏آورد روایت از ابى مطر که من بیرون رفتم یک روزى از مسجد ناگاه دیدم که از عقب من مردى منادى میکند که دامن جامه‏ات بالا کش و درازى آن را ببر که أبقى و أتقى و أنقى است، یعنى بیشتر مى‏ماند، و بپرهیز نزدیکتر است، و بطهارت و پاکى أنسب است اگر مسلمانى، پس من از عقب او رفتم او مؤتزر بازارى شده و رداى بر دوش انداخته و تازیانه با خود دارد، من خیال کردم که یکى از أعرابى بدویست، من پرسیدم که این چه کس است؟ مردى گفت: در این شهر غریب مى‏نمائى، گفتم: بلى من از أهل بصره‏ام، گفت: این على بن ابى طالب است امیر المؤمنین علیه السلام میرفت تا به دار بنى ابى معیط رسید که بازار شتر آنجا بود، فرمود که: خرید و فروخت کنید و بر بیع سوگند مخورید که یمین بازار سلعه را کاسد و ناروا مى‏سازد، و برکت از او مى‏برد.

بعد از آن از آنجا تجاوز کرد بأصحاب تمر رسید ناگاه خادمى را دید که مى‏آید و گریان است آن حضرت فرمود که: سبب گریه چیست؟ گفت: این مرد این قدر تمر بمن فروخته بیک درهم و مولى من باز پس فرستاده و او از من قبول نمیکند، آن حضرت بتمر فروش گفت که تمر خود را بستان و درهم او را بازده که او خادم است و اختیارى ندارد، او قبول نمیکرد، من گفتم: که آیا میشناسى که‏ این چه کس است؟  گفت: نه، گفتم: این على بن ابى طالب است امیر المؤمنین علیه السلام ، آنگاه خرما را ستاد و درهم او را بازپس داد فرمود که: دوست مى‏دارى که از من راضى باشى؟ گفتم چرا راضى نباشم که تو نگاه داشت حقوق مردم میکنى بعد از آن در بازار تمر بهر جا مى‏رسید مى‏فرمود که: مساکین را اطعام کنید تا از این کسب شما را فایده باشد.

و مى‏رفت و مسلمانان با او مى‏رفتند تا بماهى فروشان رسید فرمود که: در بازار ما ماهى که در آب مرده باشد مفروشید.

بعد از آن فرمود ببازار کرباس فروشان چون آنجا رسید بشخصى گفت که: اى شیخ پیراهنى بمن بفروش که بسه درهم ارزد، او یکى را آورده تعریف کرد از او نخرید، و باز بجاى دیگر فرمود و از او نیز نخرید تا در دست پسرى این چنین پیراهنى دید از او خرید بسه درهم و پوشیده بقد آن حضرت راست بود فرمود که:

حمد و ستایش خداى را که مرا روزى کرد از جامه لایق که آن تجمل من باشد در میان مردمان، و پوشیده شود بآن عورت من، گفتند، یا امیر المؤمنین این را از پیش خود گفتى یا از پیغمبر شنیده بودى؟ گفت که: از پیغمبر شنیده بودم که در وقت پوشش لباس این دعا مى‏فرمود که‏

 «الحمد للَّه الذى رزقنى من الریاش ما اتجمل به فی الناس و اوارى به عورتى»

در این محل پدر پسر آمد که آن حضرت پیراهن را از او خریده بود باو گفتند که پسر تو پیرهنى بآن حضرت فروخت بسه درهم گفت: دو درهم میبایستى مى‏گرفت یکى زیاده گرفته، یک درهم را از پسر ستاده پیش امیر المؤمنین علیه السلام آورد، و آن حضرت با مسلمانان در باب رحبه نشسته بود گفت که: این چه چیز است؛ گفت که: این یک درهم بستان که قیمت این پیراهن دو درهم بوده، فرمود که: از او برضا خریدم و او نیز برضا بمن فروخت اکنون‏ درهم حق اوست. و در کتاب یواقیت از ابى عمر زاهد نقل میکند که امیر المؤمنین (ع) امر فرمود که هر چه از بیت المال در خزانه بود بیرون آوردند تا بر مردم و فقرا بخش کنند تا غایتى که رفتند و آب زدند مى‏فرمود که: اى زر سرخ غیر مرا فریب ده، و اى زر سفید فریب ده غیر مرا بعد از آن تمثل فرمود که:

         هذا جناى و خیاره فیه             اذ کل جان یده الى فیه‏

یعنى این چیده منست و بهتر آن در آن میان است چه هر چیننده که هست دست او بسوى دهان است، این مثلى است یعنى همه اینست و من بهتر از این أموال براى خود ذخیره نکرده‏ام. و ابن اعرابى روایت کند که امیر المؤمنین را علیه السلام دیدم که ببازار درآمد و پیراهنى خرید بسه درهم و نیم، و همان در بازار پوشید و آستین آن دراز بود بخیاط گفت که این را بمقراض ببر، او آن را بمقراض جدا کرد، خیاط گفت: یا امیر المؤمنین بده تا بدوزم آنچه جدا کرده‏ام، فرمود که: نه و تازیانه با خود داشت و فرمود که: کافى است آنچه بتو رسیده است در این محل‏ .

[اسد الغابة ابن اثیر جزرى 4/ 23] به سند خود، از «ابو نعیم» روایت مى‏کند که از «سفیان» شنیدم که على علیه السّلام در دوران زندگى خشت روى خشت و نى روى نى مى‏گذاشت در حالیکه انبان عطایاى او همواره از دروازه مدینه به دست مستحقان مى‏رسید.( فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت ج‏3 ص 334)

 [کنز العمال 2/ 161] از «ابو جعفر» روایت مى‏کند که حضرت على علیه السّلام‏ خرماى زبون و نارسى تناول کرد و به دنبال آن مقدارى آب نوشید و آنگاه دست روى شکم مبارک گذاشت و فرمود: کسى که شکم او وسیله به دوزخ رفتنش باشد، چنین کسى از رحمت خداى تعالى دور است! در این هنگام این بیت را با خود زمزمه کرد:

         فانّک مهما تعط بطنک سؤله             و فرجک نالا منتهى الذّم اجمعا

؛ هرگاه تو خواسته شکم و فرجت را برآورده بسازى، به هر گونه نکوهشى گرفتار خواهى شد.( فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏3، ص: 336)

[الریاض النضرة 2/ 229] از حضرت على علیه السّلام روایت مى‏کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: یا على! چگونه بر تو مى‏گذرد هنگامى که مشاهده کنى مردم از آخرت اعراض کرده و به دنیا روى آورده‏اند، ارث‏ها را یکباره بلعیده‏اند و میخ علاقه‏مندى به مال و ثروت را در دل خود استوار ساخته‏اند، دین الهى را وسیله تباهى خویش و دیگران قرار داده‏اند و مال خدا را دست بدست مى‏گردانند؟ در پاسخ، به عرض رسانیدم: آنها را به آنچه خود اختیار کرده‏اند، وامى‏گذارم و بجاى آنها (سیم و زرشان و مقام و موقعیت تباهى که دارند)، خدا و رسول و جهان همیشگى آخرت را برمى‏گزینم و در مصیبت‏ها و بلواهاى آن، شکیبائى پیشه مى‏کنم تا هنگامى که خدا بخواهد و به شما بپیوندم. رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله پاسخ مرا تصدیق کرد و از خدا درخواست کرد تا به همین شیوه پایدار باشم.( فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت ج‏3 ص339 )

النهایه ؛ سخن از مردی است که خوراکش نان خشک جو و نمک و کاهی را قرار می داد تا بهتر از غدای یتیمان و نیازمندان در سفره اش نباشد ؛

مردی که لباسش هفت وصله کرباس روی زده بود تا بهتر از بی پناهان و در ماندگان نپوشد ؛

مردی که خشتی زیر سر می کذاشت و در نخلستانها می خوابید تا بهتر از جائی که در راه ماندگان و بی خانه مان ها خوابیده اند نباشد ؛

مردی که همواره بعد از نیمه شب بیدار بود و روزی نبود که خورشید طلوع کند و چشمانش غافل از ظهورش باشد و در آخرین روز حیات خویش خورشید را برای آن شاهد می گیرد ؛

مردی که می کوشید تا پرندگان در بند را سبکبار سازد و به عرش ملکوت اعلی پرواز دهد تا در گرش سماوی خویش گرفتار کمان ابروی دلبر ازلی شوند

با علی گفتا یکی در رهگذار  /  از چه باشد جامه تو وصله دار

گفت جامه را بین چامه چیست  /  دید باید در درون جامه چیست

ظاهر زیبا نمی آید بکار  /  حرفی از معنی اگر داری بیار

مرد سیرت را به صورت کار نیست  /  جامه گر صد وصله باشد عار نیست

یا حق

 

 

 

۱۳۸۸/۱۱/۱٠ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()