هو العلیم

اگر منظور از نظم و نثر تنظیم کلمات و ترتیب سجع و قوانی باشد کار سختی نیست ولی زمانی که قرار است فردی از پروازهای روحی خود بگوید و از مشاهدات و گفتگوهای الهامی و وحیانی در قال نظم و نثر بر لسانش سخن براند و یا بعبارتی دیگر منظور بیان احساسات و ابراز معانی رقیقه در قالب ادبی که والا ترین و بهترین نوع ابراز منویات است بهره برد و ترواشات روحی خویش را از این مسیر تجلی عینی بخشد ، به جرات می توان گفت که کار هر کسی نیست بجز علماء ربانی وعرفاء صمدانی که بجز حق و حضرت دوست به چیزی نمی اندیشند و پایشان را در رد پای ولایت می گذارند، زیرا که باید متکلم اهل پرواز باشد تا ببیند نه اینکه خیال کند و باید سخن دان و سخنور باشد تا بتواند قوانین ادبی را تمام کمال رعایت کند و  از همه اینها مهمتر باید ظرفیت مخاطبانش را نیز بسنجد(ضمیر)تا مبادا بر خلاف توان شان باری را متحمل شوند .

ابن ابی الحدید در مقدمه شرح خود در قسمتی از مقاله بلند خویش می گوید :

اما در مورد فصاحت، آن حضرت امام همه فصیحان و سرور همه بلیغان است و درباره سخن او گفته شده است: فروتر از سخن خالق و فراتر از سخن همه خلق است. مردم، آیین سخنورى و نگارش را از او فرا گرفته و آموخته‏اند. عبد الحمید بن-  یحیى مى‏گوید: هفتاد خطبه از خطبه‏هاى على را آموختم و براى من همچنان جوشید و جوشید. و ابن نباته مى‏گوید: از خطابه او گنجى حفظ کردم که هر چه از آن هزینه مى‏کنم و به کار مى‏بندم موجب فزونى و گسترش آن است، صد فصل از مواعظ و پند و اندرزهاى على بن ابى طالب حفظ کردم.

هنگامى که محفن بن ابى محفن به معاویه گفت: از پیش درمانده‏ترین مردم در آداب سخن پیش تو آمده‏ام، معاویه گفت: اى واى بر تو چگونه او درمانده‏ترین مردم در سخن گفتن است و حال آنکه به خدا سوگند هیچ کس جز او آداب فصاحت را براى قریش سنت نساخته است.

همین کتابى که اکنون ما آنرا شرح مى‏نویسیم بهترین دلیل بر آن است که کس را یاراى برابرى در فصاحت و پهلو زدن در بلاغت با او نیست، و براى تو همین نشانه بسنده است که براى هیچکس دیگر، یک دهم بلکه یک بیستم آنچه براى او تدوین شده فراهم نیامده است و نیز براى تو در این مورد، آنچه که ابو عثمان جاحظ در مدح او در کتاب البیان و التبیین و کتابهاى دیگر خود آورده است، بسنده و کافى است.

پس به راستی مولا علی علیه السلام یکه تاز هنر فصاحت و بلاغت و مافوق آنچه که کتب ادبی در توصیف فصیحان نوشته اند می باشد و او تنها ترین متکلمان است که معانی بسیار عمیق و والا و سنگین را در کلماتی عامه فهم ایراد می نمود و او نه تنها اهل پرواز بود بلکه استاد پرندگان کوی ملکوت است ، او نه تنها سخنوری بی نظیر بلکه مولف قواعد ادبیات فاخر و بی بدیل است و او نه تنها آشنا به مخاطبانش بود بلکه عالم بر ضمائرشان است . و انصافا در شعر و نظم تنها ترین مصداق عینی این سخن است که "لسان الشعراء مفتاح کنوز العرش" پس اگر انسان طالب تجلی عینی خیر مطلق الهی است باید بر قامت محبوب خداوند مولای روسفیدان خبط نماید یعنی الف قامت دوست است و بنابه فرموده پیامبر ص صراط مستقیم بجز راه علی و طریق آنحضرت نیست .

نمونه هائی از اشعار بلند بالای حضرت امام علی علیه السلام

فرض على النّاس ان یتوبوا  /  لکنّ ترک الذّنوب اوجب‏

و الدّهر فى صرفه عجیب‏  /  و غفلة النّاس فیه اعجب‏

و الصّبر فى النّائبات صعب  /  لکنّ فوت الثّواب اصعب‏

و کلّ ما یرتجى قریب‏  /  و الموت من کلّ ذاک اقرب‏

***********

صن النفس و احملها على ما یزینها  /  تعش سالما و القول فیک جمیل‏

و ان ضاق رزق الیوم فاصبر الى غد  /  عسى نکبات الدهر عنک تزول‏

یعز غنی النفس و ان قل ماله  /  و یغنى غنی المال و هو ذلیل‏

و ما اکثر الاخوان حین تعدهم  /  ولکنهم فی النائبات قلیل

***********

فکن معدنا للحلم و اصفح عن الاذی  /  فانک لاق ما عملت و صانع

و احبب اذا احببت حبا مقارنا  /  فانک لا تدری منی انت نازع

و ابغض اذا ابغضت بغضا مقارنا  /  فانک لا تدری منی انت راجع

***********

دوائک فیک و ما تشعر  /  ودائک منک و لا تشعر

و انت الکتاب المبین الّذى‏  /  بأحرفه تظهر المضمر

ا تزعم انّک جرم ثقیل  /  و فیک انطوى العالم الاکبر

فلا حاجة لک ائی خارج  /  و فکرک فیک و لا تفکر

***********

ترجمه منظوم ابیات پایانی

دوای تو در تست و آکه نئی  /  همی دردت از تست و خود ننگری

کتاب مبینی تو از احرفتی  /  تو آنب بهر مضمری پی بری

گمانت که جرم صغیری ولی  /  سراسر تو خود عالم اکبری

بخارج تو را نیست حاجت که هست  /  تو را فکر از خود نه از دیگری

یاحق

 

۱۳۸۸/۱۱/۸ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()