هو الحق

امالى شیخ صدوق مجلس هفتاد و یکم

 خالد بن ربیع گوید امیر المؤمنین علیه السلام براى کارى بمکه رفت یک عرب بیابانى را دید که بپرده خانه کعبه چسبیده و میگوید اى صاحب خانه خانه خانه تواست و مهمان مهمان تو و هر مهمانى حق پذیرائى از میزبانش دارد امشب بآمرزش مرا پذیرائى کن امیر المؤمنین باصحابش فرمود سخن این اعرابى را نشنوید؟ گفتند چرا فرمود خدا کریمتر از آنست که مهمان خود را براند گوید شب دوم او را دید که برکن چسبیده و میگوید اى عزیزى که از تو عزیزتر نیست مرا بعزت خود عزتى ده که کسى نداند چونست بتو رو کردم و توسل جستم بحق محمد و آل محمد بر تو بده بمن آنچه دیگرى ندهد و بر گردان از من آنچه دیگرى برنگرداند امیر المؤمنین علیه السلام فرمود بخدا این دعا همان اسم اعظم است بلغت سریانى حبیبم رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بمن خبر داده بهشت خواست و خدا باو داد و درخواست صرف دوزخ نمود و خدا آن را از وى گردانید، شب سوم دید بهمان رکن چسبیده و میگوید اى که مکانى گنجایش تو ندارد و چگونگى ندارى باین اعرابى چهار هزار درهم بده امیر المؤمنین علیه السلام نزد او رفت و فرمود اى اعرابى از خدا پذیرائى خواستى و پذیرایت شد و بهشت خواستى و بتو داد و درخواست کردى دوزخ را از تو بگرداند و گردانید و امشب از او چهار هزار درهم میخواهى اعرابى گفت تو مطلوب منى و از پروردگارت حاجت خواستم فرمود اى اعرابى بخواه گفت هزار درهم براى صداق میخواهم و هزار درهم براى اداى قرض و هزار درهم براى خرید خانه و هزار درهم براى مخارج زندگى، فرمود اى اعرابى انصاف دادى چون من از مکه رفتم در مدینه رسول مرا بجو، اعرابى یک هفته در مکه ماند و آمد بمدینه دنبال امیر المؤمنین علیه السلام و فریاد میزد کى مرا بخانه امیر المؤمنین راهنمائى میکند حسین بن على علیه السلام در این میان فرمود من ترا بخانه او رهنمایم که پسر اویم اعرابى گفت پدرت کیست؟ فرمود امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام ، عرضکرد مادرت کیست؟ فرمود فاطمه زهراء سیده نساء عالمیان سلام الله علیها عرضکرد جدت کیست؟ فرمود رسول خدا محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب صل الله علیه و آله و سلم ، عرضکرد جدهات کیست؟ فرمود خدیجه دختر خویلد سلام الله علیها ، عرضکرد برادرت کیست؟ فرمود ابو محمد حسن بن على علیه السلام گفت همه اطراف دنیا را جمع کردى برو نزد امیر المؤمنین علیه السلام و بگو اعرابى صاحب ضمانت در مکه بر در خانه است  گوید حسین بن على علیه السلام وارد خانه شد و گفت پدر جان یک اعرابى بر در خانه است و شما را ضامن در مکه مىداند على علیه السلام فرمود اى فاطمه سلام الله علیها چیزى دارى که این اعرابى بخورد؟ گفت بخدا نه، گوید امیر المؤمنین علیه السلام جامه ببر کرد و بیرون شد و گفت ابو عبد اللَّه سلمان فارسى را نزد من آرید، سلمان آمد باو فرمود باغى که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم برایم کاشته بتجار بفروش سلمان آن را بدوازده هزار درهم فروخت و اعرابى را حاضر کرد و چهار هزار درهمش را باو داد و چهل درهم دیگر هم براى خرج سفر باو داد خبر، بگدایان مدینه رسید و گرد او را گرفتند فاطمه سلام الله علیها از او استقبال نمودند در حالیکه در منزل ولایت آذوقه ای نبود حضرت فاطمه سلام الله علیها فرموند درنگى نشد که پدرم هفت درهم آورد و فرمود اى فاطمه سلام الله علیها پسر عمم کجا است؟ گفتم بیرون رفت رسول خدا فرمود این هفت درهم را بگیر و چون پسر عمم آمد بگو با آن براى شما خوراکى بخرد درنگى نشد که على آمد و فرمود پسر عمم برگشت، من بوى خوشى میشنوم فاطمه سلام الله علیها گفت آرى چیزى هم بمن داد که با آن خوراکى بخریم على علیه السلام فرمود آن را بیاور، من آن هفت درهم هجرى را باو دادم فرمود بسم اللَّه و الحمد للَّه کثیرا طیبا این روزى خداى عز و جل است سپس فرمود اى حسن با من ببازار بیا در این میان بمردى رسیدند که میگفت کیست که بداراى وفادار قرضى بدهد ، امام حسن علیه السلام گوید هفت درهم را هم باو داد سپس فرموند آرى پسرم آنکه کم داده میتواند بسیار بدهد گوید على علیه السلام بخانه کسى رفت که از او چیزى قرض کند یک اعرابى باو رسید و گفت اى على علیه السلام این شتر مرا بخر، فرمود بهایش با من نیست گفت مهلت میدهم فرمود بچند درهم میدهى؟ گفت صد درهم، فرمود اى حسن آن را بگیر آن را گرفت و رفت یک اعرابى دیگر مثل او در جامه دیگرى رسید و گفت یا على علیه السلام این شتر را میفروشى؟ فرمود براى چه میخواهى؟ گفت اول غزوهاى که پسر عمت رود از آن استفاده کنم فرمود اگر میخواهى بىبها بتو میدهم، گفت بهایش همراه من است و ببها میخرم چند آن را خریدى؟ فرمود صد درهم اعرابى گفت من آن را صد و هفتاد درهم میخرم على فرمود صد و هفتاد درهم را بگیر و شتر را بده تا صد درهم را باعرابى بدهیم و با هفتاد درهم چیزى بخریم حسن دراهم را تحویل گرفت و شتر را تسلیم داد، على علیه السلام فرماید رفتم دنبال اعرابى که از او شتر را خریده بودم تا بهایش را باو بدهم دیدم رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم میان راه در جایى نشسته که هرگز در آنجا ندیده بودمش و چون نگاهش بمن افتاد لبخندى زد تا دندانهاى آسیایش نمایان شد على علیه السلام  فرمود همیشه خندان و خوشرو باشید مانند امروز فرمود اى أبو الحسن آن اعرابى را میجوئى که بتو شتر داد تا بها باو بدهى؟ گفتم پدر و مادرم قربانت آرى بخدا فرمود اى أبو الحسن آنکه بتو فروخت جبرئیل بود و آنکه خرید میکائیل و آن درهمها از نزد رب العالمین بود بخوبى خرج کن و از ندارى نترس .

انفاق مولا علی علیه السلام در کلام ابی الحدید معتزلی

اما از نظر جود و سخاوت، حال على (ع) در آن آشکار است. روزه مى‏گرفت و با آنکه از گرسنگى سست مى‏شد، باز خوراک و توشه خود را ایثار مى‏فرمود و آیات نهم و دهم سوره هفتاد و ششم (انسان) درباره او نازل شده است که مى‏فرماید: «و خوراک را با آنکه دوست دارندش به درویش و یتیم و اسیر مى‏خورانند، جز این نیست که مى‏خورانیم شما را براى رضاى خدا و از شما پاداش و سپاسگزارى نمى‏خواهیم.» و مفسران روایت کرده‏اند که على (ع) جز چهار درهم بیش نداست.

درهمى را در شب و درهمى را در روز و درهمى را پوشیده و درهمى را آشکارا صدقه داد و درباره او آیه دویست و هفتاد و چهارم سوره دوم (بقره) نازل شد که مى‏فرماید: «آنان که اموال خود را در شب و روز و پوشیده و آشکار انفاق مى‏کنند». و از خود امیر المومنین على (ع) روایت شده است که با دست خویش، آب از چاه مى‏کشید و درختان خرماى گروهى از یهودیان مدینه را آبیارى مى‏کرد، چندان که دستش پینه بسته بود و مزدى را که مى‏گرفت صدقه مى‏داد و خود از گرسنگى بر شکم خویش سنگ مى‏بست.

شعبى هنگامى که از او یاد مى‏کند مى‏گوید: او از همگان سخى‏تر بود و سجیه‏یى داشت که خداوند آنرا دوست مى‏دارد و آن سخاوت و بخشندگى است و هیچگاه بر سائل و مستمند کلمه «نه» نگفت. معاویة بن ابى سفیان که دشمن سر سخت اوست و درباره بستن عیب و ننگ بر او سخت کوشش مى‏کرد، هنگامى که محفن بن ابى محفن ضبى درباره على (ع) به او گفت که از پیش بخیل‏ترین مردم آمده‏ام، گفت: اى واى تو، چگونه مى‏گویى او بخیل‏ترین مردم است و حال آنکه اگر خانه‏یى از زر و خانه‏یى از کاه داشته باشد، زر را پیش از کاه مى‏بخشد و هزینه مى‏کند.

و اوست که بیت الاموال را جارو مى‏کرد و در آن نماز مى‏گزارد و هموست که مى‏فرمود: اى زرینه و اى سیمینه، کس دیگرى جز مرا فریب دهید، و هموست که میراثى از خود بر جاى نگذاشت و حال آنکه همه جهان اسلام ، جز بخشى از شام ، در دست او بود . (جلوه‏تاریخ‏درشرح‏نهج‏البلاغه‏ابن‏ابى‏الحدید، ج 1    ، صفحه‏ى 17)

انفاق در کلام امام علی علیه السلام

ابن میثم یکی از شارحان برجسته نهج البلاغه در تشریح قسمتی از فرمایشات گهربار آن حضرت در نامه 31 نهج البلاغه که فرموده اند :" وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ یَحْمِلُ لَکَ زَادَکَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ-  فَیُوَافِیکَ بِهِ غَداً حَیْثُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِ-  فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِیَّاهُ-  وَ أَکْثِرْ مِنْ تَزْوِیدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَیْهِ-  فَلَعَلَّکَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُهُ-  وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ فِی حَالِ غِنَاکَ-  لِیَجْعَلَ قَضَاءَهُ لَکَ فِی یَوْمِ عُسْرَتِک‏(ترجمه) هر گاه نیازمندى را یافتى که توشه تو را به سمت رستاخیز به دوش بکشد و فردا وقت نیازمندى‏ات آن را به تو برساند، پس او را غنیمت شمار و بار توشه‏ات را بر دوش او قرار ده، و تا توان دارى کمک بیشترى به او بکن که شاید زمانى فرا رسد که او را بجویى و نیابى. و همچنین غنیمت بدان آن کسى را که از تو وامى بطلبد تا روز درماندگى و تنگدستى‏ات آن را به تو باز پس دهد" می گوید حضرت على (ع) با بیان دو نکته زیر فرزندش را به صدقه دادن و احسان به مستمندان علاقه‏مند مى‏سازد: اول: بخشش و دادن صدقه توشه‏اى است که فقیر تا روز قیامت آن را بر دوش مى‏کشد و در آنجا به هنگام شدّت نیاز بدان، به وى باز مى‏دهد. و لفظ الزّاد در اینجا استعاره است از دو فضیلت بخشش و کرم که به وسیله انفاق حاصل مى‏شود. و وجه استعاره، وسیله بودن انفاق و صدقه براى ایمنى نفس از نابودى در بین راه آخرت و باعث رسیدن آن به سعادت دائمى است همان طور که توشه، نجات بخش مسافر در بین راه و باعث رسیدن او به مقصد است.

و براى گیرنده صدقه صفت حامل توشه را به طور استعاره آورده است، از آن رو که او وسیله پیدایش آن فضیلت به وسیله آن صدقه و رسیدن ثواب آن به‏ صدقه دهنده در روز قیامت است، و به دریافت صدقه دهنده این فضیلت را و ظهور و بروز آن، روز قیامت در نامه عمل وى، در این عبارت بدان اشاره شده است: فرداى قیامت آن را به تو باز پس دهد.

سپس دستور داده است که هر گاه نیازمندى را دید غنیمت شمارد و آن توشه را بر دوش وى قرار دهد و بیشتر به او کمک کند، تا سر حدّ توان به او توشه بسپارد. او را به غنیمت شمردن و شتاب در صدقه دادن با این عبارت تشویق کرده است: شاید زمانى فرا رسد که او را بجویى و نیابى، زیرا اگر وسیله یک کار مهم به گونه‏اى باشد که به هنگام جستجوى آن، گاهى به دست آید و گاهى نیاید پس لازم است که به دست آوردن آن را غنیمت شمرد و در آن باره مسامحه نکرد.

دوم: صدقه دادن به فقیر در حقیقت وامى است از طرف صدقه دهنده که در حال بى‏نیازى مالى را مى‏دهد تا در روز فقر و تنگدستى‏اش به او باز پس دهد.

و صفت «وام گیرنده» را در اینجا استعاره براى خدا آورده است به اعتبار این که او پاداش ثواب را به کسى که در راه طاعت او مالش را انفاق کرده، مى‏دهد، و در این آیه مبارکه بدان اشاره کرده است: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَةً«سوره بقره 245» حضرت وام دادن به هنگام بى‏نیازى و بازپرداخت وام در وقت تنگدستى را یادآور مى‏شود تا برترى بازپرداخت را بنمایاند و وام دهنده به خاطر سود دلخواهى که عاید او مى‏شود، علاقه‏مند به دادن وام گردد.( ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)، ج 5    ، صفحه‏ى 48)

یا حق

 

۱۳۸۸/٧/۱ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()