هو المدبر

کلیاتی از زندگینامه سیاسی امام علی علیه السلام

از آغاز حکومت تا شهادت حضرت امام علی علیه السلام

آخرین دوران زندگی آن امام همام دوران خلافت که قریب 5 سال به طول انجامید و در این دوره خلافت معنی حکومت و فرمانداری و سیاست و کشورداری و عدالت ، امانت ، تقوی ، کار و فعالیت را به جهانیان آموخت در این پنج سال مانند پسر عمش رسول رحمت و عطوفت صل الله علیه و آله و سلم از آغاز خلافت تا بسر حد شهادت در مواجهه خویش با دشمنان و منافقین مجالی نداشت بطوریکه ٠٠٠

 


ادامه مطلب
۱۳۸۸/۱۱/۱٢ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

در تعریف زهد و ورع و پرهیزکاری گفته شده است که هر گاه انسان از بازی و سرگرمی های دنیوی و از عادت های مادی گرایانه روی گرداند و وجه و صورت خویش را متوجه عالم روحانیت و ابدیت نماید به تحقیق رسیدن به دروازه سعادت و وسیله تقرب به حق لایزال برایش میسور خواهد شد و در نتیجه عمل نیک و عبادت شایسته که میوه و ثمره ورع و پرهیزکاری است ، تجلی عینی خواهد یافت . على علیه السّلام در روایتی فرمود: صبر از شجاعت ناشى مى‏گردد، زهد ثروت بشمار مى‏رود، ورع و پرهیزکارى سپرى است که آدمیان را نگه مى‏دارد، رضا و خوشنودى بهترین هم‏نشین مى‏باشد علم میراثى شریف است، ادب زیورى است که آدمیان را آرایش مى‏دهد....

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
۱۳۸۸/۱۱/۱٠ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

هو العلیم

اگر منظور از نظم و نثر تنظیم کلمات و ترتیب سجع و قوانی باشد کار سختی نیست ولی زمانی که قرار است فردی از پروازهای روحی خود بگوید و از مشاهدات و گفتگوهای الهامی و وحیانی در قال نظم و نثر بر لسانش سخن براند و یا بعبارتی دیگر منظور بیان احساسات و ابراز معانی رقیقه در قالب ادبی که والا ترین و بهترین نوع ابراز منویات است بهره برد و ترواشات روحی خویش را از این مسیر تجلی عینی بخشد ، به جرات می توان گفت که کار هر کسی نیست بجز علماء ربانی وعرفاء صمدانی که بجز حق و حضرت دوست به چیزی نمی اندیشند و پایشان را در رد پای ولایت می گذارند، زیرا که باید متکلم اهل پرواز باشد تا ببیند نه اینکه خیال کند و باید سخن دان و سخنور باشد تا بتواند قوانین ادبی را تمام کمال رعایت کند و  از همه اینها مهمتر باید ظرفیت مخاطبانش را نیز بسنجد(ضمیر)تا مبادا بر خلاف توان شان باری را متحمل شوند .

ابن ابی الحدید در مقدمه شرح خود در قسمتی از مقاله بلند خویش می گوید :

اما در مورد فصاحت، آن حضرت امام همه فصیحان و سرور همه بلیغان است و درباره سخن او گفته شده است: فروتر از سخن خالق و فراتر از سخن همه خلق است. مردم، آیین سخنورى و نگارش را از او فرا گرفته و آموخته‏اند. عبد الحمید بن-  یحیى مى‏گوید: هفتاد خطبه از خطبه‏هاى على را آموختم و براى من همچنان جوشید و جوشید. و ابن نباته مى‏گوید: از خطابه او گنجى حفظ کردم که هر چه از آن هزینه مى‏کنم و به کار مى‏بندم موجب فزونى و گسترش آن است، صد فصل از مواعظ و پند و اندرزهاى على بن ابى طالب حفظ کردم.

هنگامى که محفن بن ابى محفن به معاویه گفت: از پیش درمانده‏ترین مردم در آداب سخن پیش تو آمده‏ام، معاویه گفت: اى واى بر تو چگونه او درمانده‏ترین مردم در سخن گفتن است و حال آنکه به خدا سوگند هیچ کس جز او آداب فصاحت را براى قریش سنت نساخته است.

همین کتابى که اکنون ما آنرا شرح مى‏نویسیم بهترین دلیل بر آن است که کس را یاراى برابرى در فصاحت و پهلو زدن در بلاغت با او نیست، و براى تو همین نشانه بسنده است که براى هیچکس دیگر، یک دهم بلکه یک بیستم آنچه براى او تدوین شده فراهم نیامده است و نیز براى تو در این مورد، آنچه که ابو عثمان جاحظ در مدح او در کتاب البیان و التبیین و کتابهاى دیگر خود آورده است، بسنده و کافى است.

پس به راستی مولا علی علیه السلام یکه تاز هنر فصاحت و بلاغت و مافوق آنچه که کتب ادبی در توصیف فصیحان نوشته اند می باشد و او تنها ترین متکلمان است که معانی بسیار عمیق و والا و سنگین را در کلماتی عامه فهم ایراد می نمود و او نه تنها اهل پرواز بود بلکه استاد پرندگان کوی ملکوت است ، او نه تنها سخنوری بی نظیر بلکه مولف قواعد ادبیات فاخر و بی بدیل است و او نه تنها آشنا به مخاطبانش بود بلکه عالم بر ضمائرشان است . و انصافا در شعر و نظم تنها ترین مصداق عینی این سخن است که "لسان الشعراء مفتاح کنوز العرش" پس اگر انسان طالب تجلی عینی خیر مطلق الهی است باید بر قامت محبوب خداوند مولای روسفیدان خبط نماید یعنی الف قامت دوست است و بنابه فرموده پیامبر ص صراط مستقیم بجز راه علی و طریق آنحضرت نیست .

نمونه هائی از اشعار بلند بالای حضرت امام علی علیه السلام

فرض على النّاس ان یتوبوا  /  لکنّ ترک الذّنوب اوجب‏

و الدّهر فى صرفه عجیب‏  /  و غفلة النّاس فیه اعجب‏

و الصّبر فى النّائبات صعب  /  لکنّ فوت الثّواب اصعب‏

و کلّ ما یرتجى قریب‏  /  و الموت من کلّ ذاک اقرب‏

***********

صن النفس و احملها على ما یزینها  /  تعش سالما و القول فیک جمیل‏

و ان ضاق رزق الیوم فاصبر الى غد  /  عسى نکبات الدهر عنک تزول‏

یعز غنی النفس و ان قل ماله  /  و یغنى غنی المال و هو ذلیل‏

و ما اکثر الاخوان حین تعدهم  /  ولکنهم فی النائبات قلیل

***********

فکن معدنا للحلم و اصفح عن الاذی  /  فانک لاق ما عملت و صانع

و احبب اذا احببت حبا مقارنا  /  فانک لا تدری منی انت نازع

و ابغض اذا ابغضت بغضا مقارنا  /  فانک لا تدری منی انت راجع

***********

دوائک فیک و ما تشعر  /  ودائک منک و لا تشعر

و انت الکتاب المبین الّذى‏  /  بأحرفه تظهر المضمر

ا تزعم انّک جرم ثقیل  /  و فیک انطوى العالم الاکبر

فلا حاجة لک ائی خارج  /  و فکرک فیک و لا تفکر

***********

ترجمه منظوم ابیات پایانی

دوای تو در تست و آکه نئی  /  همی دردت از تست و خود ننگری

کتاب مبینی تو از احرفتی  /  تو آنب بهر مضمری پی بری

گمانت که جرم صغیری ولی  /  سراسر تو خود عالم اکبری

بخارج تو را نیست حاجت که هست  /  تو را فکر از خود نه از دیگری

یاحق

 

۱۳۸۸/۱۱/۸ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

 

هو الحق

امالى شیخ صدوق مجلس هفتاد و یکم

 خالد بن ربیع گوید امیر المؤمنین علیه السلام براى کارى بمکه رفت یک عرب بیابانى را دید که بپرده خانه کعبه چسبیده و میگوید اى صاحب خانه خانه خانه تواست و مهمان مهمان تو و هر مهمانى حق پذیرائى از میزبانش دارد امشب بآمرزش مرا پذیرائى کن امیر المؤمنین باصحابش فرمود سخن این اعرابى را نشنوید؟ گفتند چرا فرمود خدا کریمتر از آنست که مهمان خود را براند گوید شب دوم او را دید که برکن چسبیده و میگوید اى عزیزى که از تو عزیزتر نیست مرا بعزت خود عزتى ده که کسى نداند چونست بتو رو کردم و توسل جستم بحق محمد و آل محمد بر تو بده بمن آنچه دیگرى ندهد و بر گردان از من آنچه دیگرى برنگرداند امیر المؤمنین علیه السلام فرمود بخدا این دعا همان اسم اعظم است بلغت سریانى حبیبم رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بمن خبر داده بهشت خواست و خدا باو داد و درخواست صرف دوزخ نمود و خدا آن را از وى گردانید، شب سوم دید بهمان رکن چسبیده و میگوید اى که مکانى گنجایش تو ندارد و چگونگى ندارى باین اعرابى چهار هزار درهم بده امیر المؤمنین علیه السلام نزد او رفت و فرمود اى اعرابى از خدا پذیرائى خواستى و پذیرایت شد و بهشت خواستى و بتو داد و درخواست کردى دوزخ را از تو بگرداند و گردانید و امشب از او چهار هزار درهم میخواهى اعرابى گفت تو مطلوب منى و از پروردگارت حاجت خواستم فرمود اى اعرابى بخواه گفت هزار درهم براى صداق میخواهم و هزار درهم براى اداى قرض و هزار درهم براى خرید خانه و هزار درهم براى مخارج زندگى، فرمود اى اعرابى انصاف دادى چون من از مکه رفتم در مدینه رسول مرا بجو، اعرابى یک هفته در مکه ماند و آمد بمدینه دنبال امیر المؤمنین علیه السلام و فریاد میزد کى مرا بخانه امیر المؤمنین راهنمائى میکند حسین بن على علیه السلام در این میان فرمود من ترا بخانه او رهنمایم که پسر اویم اعرابى گفت پدرت کیست؟ فرمود امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام ، عرضکرد مادرت کیست؟ فرمود فاطمه زهراء سیده نساء عالمیان سلام الله علیها عرضکرد جدت کیست؟ فرمود رسول خدا محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب صل الله علیه و آله و سلم ، عرضکرد جدهات کیست؟ فرمود خدیجه دختر خویلد سلام الله علیها ، عرضکرد برادرت کیست؟ فرمود ابو محمد حسن بن على علیه السلام گفت همه اطراف دنیا را جمع کردى برو نزد امیر المؤمنین علیه السلام و بگو اعرابى صاحب ضمانت در مکه بر در خانه است  گوید حسین بن على علیه السلام وارد خانه شد و گفت پدر جان یک اعرابى بر در خانه است و شما را ضامن در مکه مىداند على علیه السلام فرمود اى فاطمه سلام الله علیها چیزى دارى که این اعرابى بخورد؟ گفت بخدا نه، گوید امیر المؤمنین علیه السلام جامه ببر کرد و بیرون شد و گفت ابو عبد اللَّه سلمان فارسى را نزد من آرید، سلمان آمد باو فرمود باغى که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم برایم کاشته بتجار بفروش سلمان آن را بدوازده هزار درهم فروخت و اعرابى را حاضر کرد و چهار هزار درهمش را باو داد و چهل درهم دیگر هم براى خرج سفر باو داد خبر، بگدایان مدینه رسید و گرد او را گرفتند فاطمه سلام الله علیها از او استقبال نمودند در حالیکه در منزل ولایت آذوقه ای نبود حضرت فاطمه سلام الله علیها فرموند درنگى نشد که پدرم هفت درهم آورد و فرمود اى فاطمه سلام الله علیها پسر عمم کجا است؟ گفتم بیرون رفت رسول خدا فرمود این هفت درهم را بگیر و چون پسر عمم آمد بگو با آن براى شما خوراکى بخرد درنگى نشد که على آمد و فرمود پسر عمم برگشت، من بوى خوشى میشنوم فاطمه سلام الله علیها گفت آرى چیزى هم بمن داد که با آن خوراکى بخریم على علیه السلام فرمود آن را بیاور، من آن هفت درهم هجرى را باو دادم فرمود بسم اللَّه و الحمد للَّه کثیرا طیبا این روزى خداى عز و جل است سپس فرمود اى حسن با من ببازار بیا در این میان بمردى رسیدند که میگفت کیست که بداراى وفادار قرضى بدهد ، امام حسن علیه السلام گوید هفت درهم را هم باو داد سپس فرموند آرى پسرم آنکه کم داده میتواند بسیار بدهد گوید على علیه السلام بخانه کسى رفت که از او چیزى قرض کند یک اعرابى باو رسید و گفت اى على علیه السلام این شتر مرا بخر، فرمود بهایش با من نیست گفت مهلت میدهم فرمود بچند درهم میدهى؟ گفت صد درهم، فرمود اى حسن آن را بگیر آن را گرفت و رفت یک اعرابى دیگر مثل او در جامه دیگرى رسید و گفت یا على علیه السلام این شتر را میفروشى؟ فرمود براى چه میخواهى؟ گفت اول غزوهاى که پسر عمت رود از آن استفاده کنم فرمود اگر میخواهى بىبها بتو میدهم، گفت بهایش همراه من است و ببها میخرم چند آن را خریدى؟ فرمود صد درهم اعرابى گفت من آن را صد و هفتاد درهم میخرم على فرمود صد و هفتاد درهم را بگیر و شتر را بده تا صد درهم را باعرابى بدهیم و با هفتاد درهم چیزى بخریم حسن دراهم را تحویل گرفت و شتر را تسلیم داد، على علیه السلام فرماید رفتم دنبال اعرابى که از او شتر را خریده بودم تا بهایش را باو بدهم دیدم رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم میان راه در جایى نشسته که هرگز در آنجا ندیده بودمش و چون نگاهش بمن افتاد لبخندى زد تا دندانهاى آسیایش نمایان شد على علیه السلام  فرمود همیشه خندان و خوشرو باشید مانند امروز فرمود اى أبو الحسن آن اعرابى را میجوئى که بتو شتر داد تا بها باو بدهى؟ گفتم پدر و مادرم قربانت آرى بخدا فرمود اى أبو الحسن آنکه بتو فروخت جبرئیل بود و آنکه خرید میکائیل و آن درهمها از نزد رب العالمین بود بخوبى خرج کن و از ندارى نترس .

انفاق مولا علی علیه السلام در کلام ابی الحدید معتزلی

اما از نظر جود و سخاوت، حال على (ع) در آن آشکار است. روزه مى‏گرفت و با آنکه از گرسنگى سست مى‏شد، باز خوراک و توشه خود را ایثار مى‏فرمود و آیات نهم و دهم سوره هفتاد و ششم (انسان) درباره او نازل شده است که مى‏فرماید: «و خوراک را با آنکه دوست دارندش به درویش و یتیم و اسیر مى‏خورانند، جز این نیست که مى‏خورانیم شما را براى رضاى خدا و از شما پاداش و سپاسگزارى نمى‏خواهیم.» و مفسران روایت کرده‏اند که على (ع) جز چهار درهم بیش نداست.

درهمى را در شب و درهمى را در روز و درهمى را پوشیده و درهمى را آشکارا صدقه داد و درباره او آیه دویست و هفتاد و چهارم سوره دوم (بقره) نازل شد که مى‏فرماید: «آنان که اموال خود را در شب و روز و پوشیده و آشکار انفاق مى‏کنند». و از خود امیر المومنین على (ع) روایت شده است که با دست خویش، آب از چاه مى‏کشید و درختان خرماى گروهى از یهودیان مدینه را آبیارى مى‏کرد، چندان که دستش پینه بسته بود و مزدى را که مى‏گرفت صدقه مى‏داد و خود از گرسنگى بر شکم خویش سنگ مى‏بست.

شعبى هنگامى که از او یاد مى‏کند مى‏گوید: او از همگان سخى‏تر بود و سجیه‏یى داشت که خداوند آنرا دوست مى‏دارد و آن سخاوت و بخشندگى است و هیچگاه بر سائل و مستمند کلمه «نه» نگفت. معاویة بن ابى سفیان که دشمن سر سخت اوست و درباره بستن عیب و ننگ بر او سخت کوشش مى‏کرد، هنگامى که محفن بن ابى محفن ضبى درباره على (ع) به او گفت که از پیش بخیل‏ترین مردم آمده‏ام، گفت: اى واى تو، چگونه مى‏گویى او بخیل‏ترین مردم است و حال آنکه اگر خانه‏یى از زر و خانه‏یى از کاه داشته باشد، زر را پیش از کاه مى‏بخشد و هزینه مى‏کند.

و اوست که بیت الاموال را جارو مى‏کرد و در آن نماز مى‏گزارد و هموست که مى‏فرمود: اى زرینه و اى سیمینه، کس دیگرى جز مرا فریب دهید، و هموست که میراثى از خود بر جاى نگذاشت و حال آنکه همه جهان اسلام ، جز بخشى از شام ، در دست او بود . (جلوه‏تاریخ‏درشرح‏نهج‏البلاغه‏ابن‏ابى‏الحدید، ج 1    ، صفحه‏ى 17)

انفاق در کلام امام علی علیه السلام

ابن میثم یکی از شارحان برجسته نهج البلاغه در تشریح قسمتی از فرمایشات گهربار آن حضرت در نامه 31 نهج البلاغه که فرموده اند :" وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ یَحْمِلُ لَکَ زَادَکَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ-  فَیُوَافِیکَ بِهِ غَداً حَیْثُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِ-  فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِیَّاهُ-  وَ أَکْثِرْ مِنْ تَزْوِیدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَیْهِ-  فَلَعَلَّکَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُهُ-  وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ فِی حَالِ غِنَاکَ-  لِیَجْعَلَ قَضَاءَهُ لَکَ فِی یَوْمِ عُسْرَتِک‏(ترجمه) هر گاه نیازمندى را یافتى که توشه تو را به سمت رستاخیز به دوش بکشد و فردا وقت نیازمندى‏ات آن را به تو برساند، پس او را غنیمت شمار و بار توشه‏ات را بر دوش او قرار ده، و تا توان دارى کمک بیشترى به او بکن که شاید زمانى فرا رسد که او را بجویى و نیابى. و همچنین غنیمت بدان آن کسى را که از تو وامى بطلبد تا روز درماندگى و تنگدستى‏ات آن را به تو باز پس دهد" می گوید حضرت على (ع) با بیان دو نکته زیر فرزندش را به صدقه دادن و احسان به مستمندان علاقه‏مند مى‏سازد: اول: بخشش و دادن صدقه توشه‏اى است که فقیر تا روز قیامت آن را بر دوش مى‏کشد و در آنجا به هنگام شدّت نیاز بدان، به وى باز مى‏دهد. و لفظ الزّاد در اینجا استعاره است از دو فضیلت بخشش و کرم که به وسیله انفاق حاصل مى‏شود. و وجه استعاره، وسیله بودن انفاق و صدقه براى ایمنى نفس از نابودى در بین راه آخرت و باعث رسیدن آن به سعادت دائمى است همان طور که توشه، نجات بخش مسافر در بین راه و باعث رسیدن او به مقصد است.

و براى گیرنده صدقه صفت حامل توشه را به طور استعاره آورده است، از آن رو که او وسیله پیدایش آن فضیلت به وسیله آن صدقه و رسیدن ثواب آن به‏ صدقه دهنده در روز قیامت است، و به دریافت صدقه دهنده این فضیلت را و ظهور و بروز آن، روز قیامت در نامه عمل وى، در این عبارت بدان اشاره شده است: فرداى قیامت آن را به تو باز پس دهد.

سپس دستور داده است که هر گاه نیازمندى را دید غنیمت شمارد و آن توشه را بر دوش وى قرار دهد و بیشتر به او کمک کند، تا سر حدّ توان به او توشه بسپارد. او را به غنیمت شمردن و شتاب در صدقه دادن با این عبارت تشویق کرده است: شاید زمانى فرا رسد که او را بجویى و نیابى، زیرا اگر وسیله یک کار مهم به گونه‏اى باشد که به هنگام جستجوى آن، گاهى به دست آید و گاهى نیاید پس لازم است که به دست آوردن آن را غنیمت شمرد و در آن باره مسامحه نکرد.

دوم: صدقه دادن به فقیر در حقیقت وامى است از طرف صدقه دهنده که در حال بى‏نیازى مالى را مى‏دهد تا در روز فقر و تنگدستى‏اش به او باز پس دهد.

و صفت «وام گیرنده» را در اینجا استعاره براى خدا آورده است به اعتبار این که او پاداش ثواب را به کسى که در راه طاعت او مالش را انفاق کرده، مى‏دهد، و در این آیه مبارکه بدان اشاره کرده است: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَةً«سوره بقره 245» حضرت وام دادن به هنگام بى‏نیازى و بازپرداخت وام در وقت تنگدستى را یادآور مى‏شود تا برترى بازپرداخت را بنمایاند و وام دهنده به خاطر سود دلخواهى که عاید او مى‏شود، علاقه‏مند به دادن وام گردد.( ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)، ج 5    ، صفحه‏ى 48)

یا حق

 

۱۳۸۸/٧/۱ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

 

هو الحق

جناب سلمان رحمه الله علیه گوید بر حمایل شمشیر مولا علی علیه السلام نوشته دیدم گفتم یا علی(علیه السلام) نوشته چیست؟فرمود یازده کلمه است که رسول اعظم صل الله علیه و آله و سلم مرا آموخته که به آنها در سفر و حضر شب و روز از بلا ها مال و جان و فرزند محفوظ می ماند چون از نماز صبح فارغ شوی این دعا را بخوان:

اللَّهُمَّ إِنِّی أ َسْأ َلُکَ یَا عَالِماً بِکُلِّ خَفِیَّةٍ یَا مَنِ السَّمَاءُ بِقُدْرَتِهِ مَبْنِیَّةٌ یَا مَنِ الْأَرْضُ بِقُدْرَتِهِ مَدْحِیَّةٌ یَا مَنِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِنُورِ جَلَالِهِ مُضِیئَةٌ یَا مَنِ الْبِحَارُ بِقُدْرَتِهِ مَجْرِیَّةٌ یَا مُنْجِیَ یُوسُفَ مِنْ رِقِّ الْعُبُودِیَّةِ یَا مَنْ یَصْرِفُ کُلَّ نَقِمَةٍ وَ بَلِیَّةٍ یَا مَنْ حَوَائِجُ السَّائِلِینَ عِنْدَهُ مَقْضِیَّةٌ یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ حَاجِبٌ یُغْشَى وَ لَا وَزِیرٌ یُرْشَى صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی فِی سَفَرِی وَ حَضَرِی وَ لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ یَقَظَتِی وَ مَنَامِی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ

یا حق

۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()
تگ ها: سفر و حضر و صبح

در ادامه مطلب بخوانید

 

خطبه بی الف

خطبه بی نقطه


ادامه مطلب
۱۳۸۸/٦/۱٧ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

هو العلیم
فصاحت و بلاغت مولا علی علیه السلام
از سنن جاریه نویسندگان و گویندگان اکثرا این است که هر گاه بخواهند از چیزی تعریف بکنند به تشبیه و تمثیل روی می آورند تا منظور شان بهتر حاصل شود و گفته اند که معروف باید اجلی و یا مقابل باشد مثلا وقتی شعراء بخواهند تعریف صورت زیبای محبوب را بنمایند آن را به گل تشبیه می کنند می باشد و می گویند صورتش هم چون گل سرخ بود زیرا گل مشهورتر در لطافت رنگ و بوست .
در قرن ششم سعدی مشبه به را اجلی از مشبه خوانده و برای لطافت سخن می گوید:
گل سرخش چو عارض خوبان / سنبلش همچو موی محبوبان
از این حد که اندیشه فراتر گذاشته شده گفت مشبه عین مشبه به است و از بابت زید عدل موضوع را بمثل قرار داد .اینک موضوعی را مطرح می کنیم که نمی توان از سنت ادب خارج شد و قدرت بر بیان مثال و مشابه نداریم جز آنکه بگوئیم فصاحت و بلاغت مولود قدرت اندیشه و فکر و بیان است و مصداق حقیقی آن کلمات و خطب حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می باشد او بود که فصاحت را معنی کرد و بلاغت را تشریح نمود و بعبارتی به مصداق فرمایش حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم من شهر علمم و علی دروازه آن است .
ممیز انسان از حیوان بگفتن و اظهار مکنونات نمودنش است و این مایه مباهات بشر و افتخار اوست که خالق متعال هم به این قدرت اسرار آمیز اشاره فرمود "خلق الانسان * علمه البیان"اگر آدمی بیان نداشت و سخن نمی گفت احساساتش چون حس حیوانات رنگ غریزی داشت بطوریکه بیان شکوفا کننده فطرت و استعداد های متعال و ملکوتی است و از طرف دیگر نیز برخی از این نعمت ناب الهی در ابراز داشتن رنگهای غریزی استفاده می کنند که مصداق آیه "اولئک کالانعام بل هم اضل" می شوند لذا مولا علی علیه السلام در بیان حقیقت فوق با بیانی ظریف و دقیق تمیز دو گروه یاد شده را در بیانات شان می گوید" الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِه‏ "بطوریکه سعدی خوش سخن نیز در ترجمان کلام مولا عی علیه السلام می گوید :
زبان در دهان ای خردمند چیست / کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی / که گوهر فروش است یا پیله ور
ولی آنچه که در این بحث محور بیان ماست تراوشات بی نظیر کلام الهی از صراط لسان الله اعظم کسی که بری از "ما سوی الله " بوده و حتی از بدو تولد نیز اشاراتی داشته است که بحث در این مورد مجالی دیگر میطلبد لذا بر اهل معرفت و خرد و شعور پوشیده نیست که مولا علی علیه السلام در بیانات خویش خدا و هستی و شریعت و طریقت و حقیقت و بالاخص حقیقت خویش را تجلی عینی بخشیده اند تجلیاتی که مافوق تصورات و تصدیقات فلاسفه و والاتر از حرافی های سخنوران متبحر و قبله عرفاء فانی در خداوند است لذا برای تنعم از این کرائم الهی لاجرم بایستی طالبین بر اصالت حقیقی و شخصیت ملکوتی ایشان قد خم نموده و شاگردی مکتبش را نموده و دقیقا پایش را رد پای آن بزرگواران گذارند .
در بحث بیان و کلام و گویش مولا علی علیه السلام فرموده است" زبان ترازوی دانش است "یعنی ارزش آدمی از نظر هوش و فراست و کیاست و دانش و عقل و خرد و علم بزبان است و لذا خالد بن صفوان از این بیان چنین استفاده کرده است و گفته اگر زبان نبود انسان نبود و ناگفته نماند که ادب زینت سخن است و ادبیات آرایش بیان و دارائی سخن بلطف آن است تا در اعماق دل آدمی اثر بخشد سخن فصیح و کلام بلیغ جلوه جمال آدمی است و نیز در تعریف فصاحت گفته اند فصاحت عبارت از نیروی اظهار مکنوناتست و بسیاری هستند که دارای اندیشه های تابناک بوده ولی قدرت بیان آن را نداشته اند و حال آنکه سخن می گویند آنها ناطق هستند نه نطاق . آنچه در قدر و مقام ادب می افزاید فصاحت و بلاغت است کلام بلیغ و انسان بلیغ هر دو اینجا حسن کلام می نمایند لذا ما به این حد بسنده می کنیم که حضرت علی علیه السلام از تمامی مراتب معروضه در بالا پا فراتر نهاده و در فرمایشات خویش که در اوقات مختلف به انهای گوناگون ایراد میشده نوع بسیار ویژه ای از فصاحت و بلاغت دیده می شود که نمونه هائی از احادیث و خطب و ... را وارد خواهیم کرد تا مطلب با ذکر مصادیق بهتر هضم شود
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را / تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
یا حق

۱۳۸۸/٦/۱۳ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

هو العلیم

خلاصه ای از تاریخ امام علی علیه السلام(قسمت دوم)
اگر علی علیه السلام نبود؟
اگر علی علیه السلام نبود خلفاء ثلاث در حکم شرع درمانده بودند . در اینکه ابی بکر و عمر و عثمان و دیگران از اصحاب حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم در علم و حکم و بصیرت به حضرت امام علی علیه السلام رجوع می کردند از طریق عامه 33 حدیث و از خاصه 12 حدیث نقل شده است که همه خلفاء و اصحاب معاصر امام علی علسه السلام در احکام و قضاوت به آن حضرت مراجعه می کردند و یا به خطا رفته و آن حضرت آنها را آگاه می نمود و یا حتی با افراط و تفریط دین اسلام را در معرض خطر ها و بدگمانی ها و ... قرار می داند و ان حضرت به تنهائی تمامی آنها را برطرف می نمود که در برخی موارد مهاجمین به دین مبین اسلام شیفته آن حضرت شده و به دین اسلام و لایت او ایمان می آوردند .
علم و دانش حضرت امام علی علیه السلام
شیخ مفید در أمالی المفید، ص: 236 می گوید : أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا زَیْدُ بْنُ الْحُسَیْنِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ نَجِیحٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَنْدَلُ بْنُ وَالِقٍ التَّغْلِبِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْمَازِنِیُّ عَنْ أَبِی زَیْدٍ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیِّبِ قَالَ‏ سَمِعْتُ رَجُلًا یَسْأَلُ ابْنَ عَبَّاسٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صَلَّى الْقِبْلَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ لَمْ یَعْبُدْ صَنَماً وَ لَا وَثَناً وَ لَمْ یُضْرَبْ عَلَى رَأْسِهِ بِزَلَمٍ وَ لَا قِدْحٍ وُلِدَ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ لَمْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ- فَقَالَ الرَّجُلُ إِنِّی لَمْ أَسْأَلْکَ عَنْ هَذَا وَ إِنَّمَا سَأَلْتُکَ عَنْ حَمْلِهِ سَیْفَهُ عَلَى عَاتِقِهِ یَخْتَالُ بِهِ حَتَّى أَتَى الْبَصْرَةَ فَقَتَلَ بِهَا أَرْبَعِینَ أَلْفاً ثُمَّ سَارَ إِلَى الشَّامِ فَلَقِیَ حَوَاجِبَ الْعَرَبِ فَضَرَبَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ حَتَّى قَتَلَهُمْ ثُمَّ أَتَى النَّهْرَوَانَ وَ هُمْ مُسْلِمُونَ فَقَتَلَهُمْ عَنْ آخِرِهِمْ- فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ أَ عَلِیٌّ أَعْلَمُ عِنْدَکَ أَمْ أَنَا فَقَالَ لَوْ کَانَ عَلِیٌّ أَعْلَمَ عِنْدِی مِنْکَ لَمَا سَأَلْتُکَ قَالَ فَغَضِبَ ابْنُ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ حَتَّى اشْتَدَّ غَضَبُهُ ثُمَّ قَالَ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ عَلِیٌّ عَلَّمَنِی کَانَ عِلْمُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ فَعِلْمُ النَّبِیِّ ص مِنَ اللَّهِ وَ عِلْمُ عَلِیٍّ مِنَ النَّبِیِّ وَ عِلْمِی مِنْ عِلْمِ عَلِیٍّ وَ عِلْمِ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ کُلِّهِمْ فِی عِلْمِ عَلِیٍّ ع کَالْقَطْرَةِ الْوَاحِدَةِ فِی سَبْعَةِ أَبْحُر
سعید بن مسیّب گوید: شنیدم مردى از ابن عبّاس در باره علىّ بن ابى طالب (علیه السلام )پرسش کرد و او گفت: علىّ بن ابى طالب بر دو قبله (بیت المقدس و کعبه) نماز خواند، و در هر دو بیعت (بیعت قبل از هجرت و بیعت رضوان) شرکت‏ جست، و هرگز بتى نپرستید، و قمارى نباخت، او بر آئین پاک توحید بدنیا آمد، و باندازه چشم بهم زدنى شرک نیاورد. آن مرد گفت: سؤال من از اینها نبود، سؤال من از این است که او شمشیر بر دوش نهاده و با حالت تبختر و تکبّر به بصره وارد شد و چهل هزار نفر را در آنجا کشت ، سپس بسوى شام رفت و در برخورد با سران و بزرگان عرب چنان آنان را درهم کوفت تا همه را کشت، سپس بسوى نهروان روانه گردید و با اینکه آنان مسلمان بودند همه را تا آخرین نفر به قتل رساند.
ابن عبّاس گفت: على نزد تو داناتر است یا من؟ گفت: اگر على را از تو داناتر مى‏دانستم از تو پرسش نمى‏کردم! ابن عبّاس- رضى اللَّه عنه- به خشم آمده تا حدّى که خشمش شدّت گرفت و گفت: مادر به عزا على به من علم آموخته است، علم او از جانب رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) است، و رسول اللَّه (صل الله علیه و آله و سلم) را خداوند از بالاى عرش خود آموزش داده است، بنا بر این علم پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) از جانب خدا، و علم على از جانب پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) ، و علم من از جانب على است، و علم تمام یاران محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) در برابر على (علیه السلام) همچون قطره‏اى است در برابر هفت دریا.
این کلمات قصار امام علی علیه السلام که هر یک جواهری گرانبها و دری پر قیمت است هر کلمه کوتاه مفتاح گنج های بی پایان علم و دانش است این کلمات است که بزبانهای مختلف ترجمه شده است و زینت بخش اطاق ها و سالن ها و موزه های دنیای بشریت گشته است این کلمات حکمت آمیز است که با درشت ترین خطوط طلائی نگاشته شده و سر مشق برجسته دانشگاههای اسلامی است .
در این جا باید منصفانه از مترجمان خوش ذوق در ترجه کلمات قصار و خطب و نامه های آن بزرگوار قدردانی نمود که با ترجمه های روان و سلیس خویش مجرای دستگیری های هدایتگر و نجات بخش مولا علی علیه السلام گردیده اند و بحق مولا علیه السلام کیمیاگر بی نظیر و بی بدیلی است که با ید اللهی اش هر کس را که خدا بخواهد حیات طیبه و زندگی دوباره و طهارت ملکوتی و بصیرت نورانی و ... می بخشد .
یا حق

۱۳۸۸/٦/٩ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()